تبليغاتX
باران

امروز تولد یک ونیم سالگی دخترمه

خدایا صدهزار مرتبه شکر

به خاطر نعمت بزرگی که بهم دادی

دخترم این ماه یازده کیلو و چهارصدگرم شده و قدش ۸۴سانت

این ماه به دامنه ی لغات باران افزوده شده

وقتی دست من کتابی میبینه میگه دس؟ یعنی درس میخونی ؟

 کتابها و جزوه های من وباباشو خط خطی میکنه پاهاشو مینویسه بعدشم میگه پات یعنی پامو نوشتم

ترکی رو خوب متوجه میشه

وقتی ازش میپرسم خسته شدی میگه نه

باران اول یاد گرفته نه بگه واین خیلی مهمه!

بهم میگه بغ یعنی منو بغل کن

اولین میوه ای که خودش پوست کند نارنگی بود  انار خیلی دوست داره عاشق ماهیه  و غذای مورد

علاقشه

مجموعا دوازده تا دندون داره که دوتا شو این ماه از فک پایینش درآورده

البته باران از این ماه مسواک میزنه با مسواک انگشتیش

 

نتونستم شمع عددی روی کیکش تهیه کنم شمعی که از کلیسای نتردام

پاریس خریده بودم روشن کردم من از این شمع خاطره دارم!

تولد به سادگی وبا حضور ما سه نفر و مادر بزرگ باران(مادرم )برگزار شد.

 

 

نوشته شده توسط مامان باران در ساعت 11 PM | لینک  | 

 

باران نوزدهم هر ماه برای چکاب به مطب آقای دکتر صادق زاده میره

آقای دکتر صادق زاده درحال معاینه ی باران

باران در پایان ۱۷ ماهگی ۱۱کیلو وسیصدگرم شده

توصیه میکنم مادران زنجانی بچه های خود را برای چکاب نزد آقای دکتر صادق زاده ببرند

باران امروز ۱۷ماهگی را تمام و وارد ۱۸ ماهگی شده

اولین جمله ای که باران در ۱۷ ماهگی گفت  I LOVE YOU که از خرگوشش یاد گرفته

باران تو ۱۷ ماهگی تونست سازدهنی و ارگ بزنه

باران گوشی موبایلمو ورمیداره و یه اس ام اس خالی به اولین شماره ی روی گوشیم میفرسته

خونمون تبدیل به مسجد شده چون از ترس باران وسایلای تیز و شکستنی رو مجبور شدیم برداریم

هر روز صبح که بیدار میشه بمن میگه سلا یعنی سلام

خاله اش رو خیلی دوست داره وبهش میگه حالی و وقتی خاله اش از خونمون بیرون میره پشت سرش

 گریه میکنه

به شهر بازی میگه شادی شادی

به شکلات میگه شوکول

به عروسک میگه علوس

یه شعر یادش دادم وقتی میخونم جمله ی بعدی رو خودش تکمیل میکنه

باران کتاب قصه زیاد داره تو این روزا کتاب مهمانهای ناخوانده رو براش میخونم

روزهای تعطیل باران رو میبریم شهر بازی سرپوشیده از سوار شدن به اسب لذت میبره اولین بار تو هفده

 ماهگی سوار چرخ فلک شد ونترسید بر عکس باباش که از ارتفاع میترسه

والانم اومده با لپ تاپم ور میره و  نمیذاره من به کارم برسم

میخواد با کیبرد بازی کنه

خودش یاد گرفته لپ تاپ رو خاموش میکنه


 

 

نوشته شده توسط مامان باران در ساعت 11 PM | لینک  | 

جشن تولد یکسالگی باران 88

تولد یکسالگی

 

نوشته شده توسط مامان باران در ساعت 11 PM | لینک  |